
چند روز پيش به طور كاملا اتفاقي رفتيم شهر همسري.واسه ٣ تا كار رفتيم كه چون بابا هم كار داشت همگي باهم رفتيم. فعلا تو كف اينم كه اون چيزي رو كه از همسري ميخواستم قبول كنه.ان شاالله گوش شيطون كر چشمش كور زودي قبول كنه.فعلا مهم ترين دغدغه من اينه اين چند روز كه پيش همسري بودم خيلي بهمون خوش گذشت. ٢٢ شهريور عروسي دخترخاله الفه.دارم واسه جشنش دنبال لباس ميگردم ميخوام كاري كنم بهمون خوش بگذره. فعلا همين...
ادامه مطلب