كارآموزي

خرید بک لینک
يكي از آشناها زنگ زد واسه كارآموزيم گفت فلان ساعت بيا فلان جا.با همسري صبح زود بيدار شديم صبحانه

زديم بر بدن و حركت كرديم به سمت مقصد.يه ملاقات ديگه در نظر گرفتن واسمون.بازم فرداش با همسرجان

رفتيم سر قرار.خدا رو شكر قراره برم يه بيمارستان عالي.كه نمونه هاي متنوع و دستگاه هاي پيشرفته اي داره.

حالا باز هم يه قرار ديگه گذاشتن.فردا بايد برم.همسرجانم كه برگشت خونه.فردا بايد سركار باشه قربون چشاش

برم.بايد فردا صبح زود همراه بابا و عمو برم بيمارستان بعدش با بابا برم سر قرار.ان شاالله درست بشه.

غروب جمعه است و دلگير.همسرجانم ان شاالله به سلامتي برسي.دلم به اين زودي واست تنگ شد

آخه مگه داريم مهربون تر از تو مرد تر از تو.خوش اخلاق كي بودي تو جيگرم.قراره زود زود بيام پيشت عزيزترينم.

دلم تنگ ميشه واسه شبايي كه دستاتو باز ميكردي و ميگفتي بدو بغل.واسه شبايي كه چشامو باز ميكردمو

ميديدم تو بغلتم و يه بوست ميكردمو باز تو بغلت غرق خواب ميشدم.واسه لحظه هايي كه ميخواي ماساژت

بدم.واسه لحظه هايي كه بين بازي يهو نگا بغلت ميكنم و ميگم بغل ميخوام و تو دستاتو باز ميكني و ميگي

بدو بيا.واسه بوساي خوشمزه يهويي.واسه صبحايي كه وقتي بيدار ميشي كلي بوس بوسم ميكني و فشارم ميدي تو بغلت تو بهترين اتفاق زندگيمي.همينطوري خوب بمون واسم تا ابد.تا چشم حسودا از جمله خانواده خاله دراد.دوست دارم همه كسم هم نفسم

نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۰۹ساعت 19:51 توسط خانومِ خونه|

عاشقانه ها خانوم و شوهرش...

ما را در سایت عاشقانه ها خانوم و شوهرش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 10:45

صفحه بندی