بابا از لباسم ايراد گرفت.گفت در نبود همسرت بايد امانت دار باشي.از كجا معلوم كه همسرت واسه پوشيدن اين لباس راضي باشه؟راست ميگفت.قبلا همسر بهم گفته بود دوس ندارم اين لباسو جايي به جز خونه خودتون و خونه خودمون بپوشي.آستيناي لباسم بلند بود ولي گيپوره.واسه همين همسر دوست نداره لباسمو.اما راستش شايد كوتاهي كردم.بابا راست ميگفت.
همسر از ظهر تاحالا زنگ نزده بود بهم.از دستش كفري بودم حسابي.رسيدم خونه بهش زنگ زدم گفتم چرا از عصر تاحالا زنگ نزدي بهم؟گفت گير بودم و كارا اجازه نداده.قبول دارم حرفشو ولي دليل نميشه از دستش ناراحت نباشم.خواستم قطع كنم كه نذاشت خواست باهم حرف بزنيم.گفت واست آهنگ فرستادم گوش كن.حرف زديم باهم ولي بازم بهش يادآوري ميكنم كه ناراحتم كه زنگ نزده تا ديگه تكرار نكنه.
يه ذره سخت ميگيرم…ميدونم…با اينكه هر روز روزي چندبار بهم زنگ ميزنه.بعد از بيدار شدن و وقتي كه سركاره و وقتي داره برميگرده خونه و بعد از خواب ظهر و شب هم دو سه بار…ولي يه بار كه زنگ نزنه ناراحت ميشم.دلم واسش تنگ ميشه.
اينا همه واسه اينه كه عاشقونه دوسش دارم.البته همسرجانمم عاشقانه منو دوست داره و هر روز يادآوري ميكنه.
خداي قشنگم همراهمون باش.دوست دارم❤️
نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۴/۱۳ساعت 0:21 توسط خانومِ خونه|
عاشقانه ها خانوم و شوهرش...ما را در سایت عاشقانه ها خانوم و شوهرش دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114